ܓܨانتظارشهداܓܨ
 
خاموش شدگانِ به حقیقت زنده...!

((به نام خداوند بخشنده و مهربان))

 

سلام خدمت همه ی دوستان...

همه ی اونایی که میان و پستارو می بینن و لطف می کنن و کامنتـ میذارن....

همه ی اونایی که فقط میان و بازدید می کنن و دوستـ ندارن کامنتـ بذارن...

هفته ی دفاع مقدس که پایانش 7 مهر هست، بر همتون تبریکــ .

================


شاید این متن به دلت بنشیند و شاید هم نه....
ولی از ته دل بیا و بگو که خدا رحتمتمان کند....
خوب است گاهی با عمق وجودمان به اطرافمان بنگریم
خوب است که گاهی چندثانیه ای سکوت کنیم
چندثانیه ای تفکر...
چند ثانیه ای به عمق وجودمان.......
چقدر این چندثانیه ها خوب است......
یک تلنگر......!!!!!
بر روی تخت بیمارستان هستم و کسی نمی داند که زنده می مانم یا مرده
دیگر کسی را نمی شناسم......
حافظه ام دیگر مجال نمی دهد.......
خیلی اتفاقی در عرض چند ثانیه تمامی وجودم از دست رفت.....
من با این حال هستم و دیگران چه حال و هوای زیباتری دارند......
دیگران به فکر شستن لباس های مشکی....
بعضی ها در این فکر هستند که زودتر زیباترین لباس ها را بخرند تا گر برای من اتفاقی افتاد برترین تیپ ها در مجلس عزایم بزنند
من هنوز دارم نفسـ می کشم و هنوز زنده ام....
کسی می گوید که دیگر نفس های آخرش است....
و کسی دیگر کم کم از من فاصله می گیرد
من هنوز دارم نفس می کشم....
کسی هر شب نذر می کند که تا صبح دوام نیاورم تا هم برای من سخت نباشد ماندنم و هم برای خودش؟!؟!؟!
من هنوز دارم نفس می کشم.....
و کتاب حافظ را در دست گرفته اند و ساعتی چند بار برای مردنم "فال" می گیرند
و زمزمه می کنند که دیگر دوام نخواهد آورد.......
من هنوز داردم نفس می کشم .....
و خسته شده اند از ملاقات آمدنم
و کم کم دارند خود را برای عزایم مهیا می کنند ...!!!!
تصمیماتی گرفته اند و امید به رفتنم دارند....
من هنوز دارم نفس می کشم...........
و یادشان رفته که چه روزهایی باهم داشتیم....
چقدر زود برخی از آدم ها فراموش می کنند همدیگر را...!!!
چقدر زود خاطراطمان را از بین می بریم.....!!!
چقدر زود.......

بگذار تا زنده ام با عمق وجودم بگویم که:
بگویم که:
" خدا رحمتم کند"

 زیرا ترسم.....
ترسم بعد از رفتنم مهربانان کم شوند و آنقدر دیگران به فکر خود باشند که کمتر کسی پیدا شود که یادش باشد تا بر من فاتحه ای بخواند........!!!


پی نوشت:بیاییم کمی مهربانانه تر به اطرافمان بنگیریم.....و یادمان نرود دست های پر مهر بزرگترهایمان را.....!!!!!


و گاهی باید از ته دلمون شکر کنیم به خاطر بودن آدم های خوبی که دوروبرمون هستند؛
به خاطر خوبیهاشون....
و به خاطر اینکه مارو برای خودمون میخوان نه به خاطر .....!!!


"سکوت کویر"

======================

تو که نباشی من هم نیستم....!

جدا می کنم دلم را از خودم؛ گر بخواهد بی تو سر کند!

دعایم کن؛ تا در میان دلواپسی های دورو برم پنهان نشوم...!

پی نوشت:

خوبه گاهی یکم فکر کنیم؛ و بعد سخن به زبان بیاریم.

میگه:چیه هر روز شهید میارن؟؟؟خب یه روز بیارینو تمومش کنین دیگه.

((توی یه روز میشه پیکر همه ی عزیزانی که آرامش رو به بهمون برگردوندند پیدا کرد؟؟؟))

میگه:چیه شهید نشون میدن به مردم؟؟؟جمع کنین این برنامه هارو.

((مثل اینکه یادمون رفته که اگه ایسـتادگی و مقاوت و  این عزیزان نبود،

الان معلوم نبود زیر چنگال کدوم درنده ای گیر افتاده بودیم.............. .))

بیایم یکم حق باشیم...!
فکر دل مادر شهید باشیم یکم....!

 

با آرزوی ظهور یار، موفقیتـ و عاقبتـ بخیری برای هممون.



برچسب‌ها: شهید همت, دست نوشته, خدا رحمتم کند, شهدا, تصاویر زیبا
نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر1393 توسط محدثه سادات حسینی

سلام به همه ی دوستان

ممنونم از حضور همیشگتون...

قالب و تغییر دادم و قسمت شدو  صوت وب هم خودکار روی وب جایگزین شد.....

بعضی چیزا یکدفعه قسمت میشه.........چون بعضی اوقات یه چیزایی باید باشه.........

گاهی نیاز به تحول داریم....گاهی هرچی در میزنیم در باز نمیشه....گاهی باید خیلی انتظار بکشیم.....

همش تقدیره...همش حکمته.....همش صلاحه.....همش توش رمز و رازه.....همش حرف و همش راهه...

امروز همایش دعوت شده بودم....درباره ی فعالان عرصه ی مجازی بود...و خیلی چیزای مهم دیگه

در کل اینکه تو همایش فهمیدم که خیلی خوبه ماهایی که ازمون یه کاری بر میاد،

توی فضای مجازی که اینروزا مثل فضای حقیقی مهم شده، فعال تر باشیم.

می تونیم سعی کنیم که  موثر باشیم............

و مثل یک سرباز سایبری فعالیت کنیم....!

================================

تقدیم به هممون:

پی نوشت:

وقتی که نوشتم تقدیم به همه...تو در ذهنم نبودی...

اما عطرآگین کردن این پست به نام تو، باز هم قسمت بود.......!

برایمان دعا کن...!که بی شک دعای شما خوبان مستجاب می شود...!

 

با آرزوی ظهور یار، موفقیت و عاقبت بخیری برای هممون.



برچسب‌ها: شهید خرازی, دلنوشته, شهدا, شهید
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 شهریور1393 توسط محدثه سادات حسینی

"به نام ایزد منان"

در چهارمین جشنواره ی وبلاگ نویسی گرگان، 

و در بخـش راهکـارهـای تحقق شـــعار سـال 1393،

وبـلاگ ܓܨانتظارشهداܓܨ رتبـه ی اول را کسـب نمـود.

سپاس خداوند مهربان را برای کسب این افتخار؛

 سپاس از تمامی افرادی که برای این جشنواره زحمت کشیدند؛

و تمامی آن هایی که برای پیشرفت و پایداری گرگانِ مهربان تلاش می کنند... .

تشکر از تمامی دوستانم، که با نظرات مفید و زیبایشان،

همواره در کنارم بودند.

 

بی ربط:بر سکوتـ کردن در مواقعِ لزوم، تمرکز داشته باش؛ تا از پشیمان شدن ها دور باشی...!

با آرزوی ظهور یار، موفقیتـ و عاقبتـ بخیری روزافزون برای هممون...!



برچسب‌ها: چهارمین جشنواره وبلاگ نویسی گرگان
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 شهریور1393 توسط محدثه سادات حسینی

...به نام خالق یکتا...

...اینبار بسیار  متفاوت...

 

 

 

راهی به خدا دارد 

خلوتگه تنهایی 

آنجا که روی از خود 

آنجا که به خود آیی

هرجا که سری بردم 

در پرده تورا دیدم 

تو پرده نشینی و

من هرزه ی هرجایی 

بیدار تو تا بودم 

رویای تو می دیدم 

بیدار کن از خوابم 

ای شاهد رویایی.... . 

 

...شهریار... 

 

پی نوشت:20 شهریور روز گرگان مهربان؛ تبریک.... .



برچسب‌ها: شهریار
نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهریور1393 توسط محدثه سادات حسینی

((به نام ایزد منان))

 

قلم نویسنده ی وبلاگ انتظار شهدا می خواهد اینبار کمی به اطراف جامعه ی کنونی بنگرد...!

بر خلاف بسیاری از باور های اشتباهمان در مورد واژه ی "شعار"، باید گفت که با توجه به قرارگرفتن در جامعه ای که برای زندگی کردن آن را انتخاب کرده ایم و قوانین و فرهنگ حاکم بر آن جامعه، شعار یعنی فریاد باورهایمان؛ و یعنی با توجه به قرار گرفتن در میدان عمل، آنجا که لزوم هست، با تمامی اعتماد به نفسمان، شعائر خود را عملی کردن.

متاسفانه برای بسیاری از انسان ها به تصور خودشان شعائر غیرقابل درک است و از آن دوری می کنند؛ زیرا بر این باورند که مخاطب شعائر، شخصیتیست با سنی خاص.

عده ای هم بر اساس عقیده های متفاوت خود، فقط به دنبال شنیدن شعارها هستند و بدون در نظر گرفتن نتایج عمل به آن، با نهایت سعی خود به آن بی اعتنا می شوند. و در کنار این دو دسته، عده ای هم می باشند که شعائر را می شنوند و چون با تفکر و تحقیق به این باور رسیده اند که قطعا این شعار در جامعه ی اسلامی بر اساس تفکر و ریزبینی دقیق بوده و قطعا سرنوشت ساز می باشد، با نهایت سعی و تلاش خود و اعتماد به دولت، آن را عملی می سازند.

شما از کدام دسته می باشید؟
دسته ی اول ؟ دسته ی دوم ؟ و یا دسته ی سوم ؟

براستی چه میزان تفکر و درک از شعائر سال های کشوری که در آن زندگی می کنیم باید برایمان حائز اهمیت باشد؟
آیا عمل به شعائر، به تعداد سال های زندگی مان بستگی دارد؟
آیا عمل به شعائر در پیشرفت های ما نقش بسزایی دارند؟
و آیا با گذشت سال، شعائر سال های گذشته باید بلااستفاده شود؟

با نگاهی متفکرانه به این موضوع دست می یابیم که قطعا شعار هر سال در سال خودش معنای بسیاری و لزوم زیادی داشته و قطعا موفقیت های بسیاری داشته برای آنان که به آن شعار عمل نموده اند؛ ولی این را هم خوب متوجه خواهیم شد که با گذشت سال ، شعارهای سال های پیش قدیمی نشده؛ بلکه باید آن ها را در جایگاه خود حفظ نمود و دست بر نداشت از ادامه دادنِ عمل به شعائر .

 اما بررسی اینکه شعار امسال چیست

 به چه میزان حائز اهمیت است

 راهکارهای آن چه می باشد؟

قطعا در جامعه ی اسلامی که ما در آن زندگی می کنیم، باتوجه به اهداف و ریزبین هایش و با اثبات موفقیت های کشور، رهبر و فرمانده ی کل قوایش آنقدر تدبیر دارد که بتواند برای پیش بردن کشور به سوی موفقیت های بیشتر، عمل به برخی از وظایف را لزومِ کار بداند.
و قطعا تحقق بخشیدن به شعار سال نه فقط در سرنوشت یک شخص بلکه در سرنوشت کل جامعه ی اسلامی تاثیرگذار است؛ زیرا موفقیت سرنوشت کشور و یا ناموفقیتش را یک شخص نه بلکه تمامی مردم آن کشور احساس خواهند کرد.
پس قطعا به این موضوع دست خواهیم یافت که عمل کردن به شعار سال بر هر فرد آن جامعه با هر سنینی امریست لازم.

تحقق بخشیدن به شعائرهایمان آنجا عملیست که معنای آن را بفهمیم و بتوانیم از خود شروع کنیم و چشممان به عمل کرن و عمل نکردن دیگران نباشد. و دیگران را هم سوق دهیم به انجام در رسیدن به موفقیت ها. و عمل به راهکارها آنجا نتیجه می دهد که برای خود راهنکار بذاریم و برنامه ریزی داشته باشیم تا بتوانیم به موفقیت ها دست پیدا کنیم و در تحقق به شعار سال سهم عظیمی داشته باشیم.

جدا از تمامی تعصب هایمان و عقیده های شخصی که داریم،

آیا تابحال به شعار امسال دقت کرده اید؟

دقت در جملات اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی؟!؟!؟!

اصلا اقتصاد چیست ؛ و فرهنگ به چه معنا می باشد؟!؟!؟!

اشتباه فکر نکنید؛ اقتصاد فقط اشاره به اسکناس ها و سکه های دوروبرمان ندارد! بلکه با نگاه عمیق می توان گفت که اقتصاد یعنی تمامی ارزش هایی که با کار و تلاش به دست آمده اند، آن اشیائی که در اطرافمان هستند و آن ها که روش استفاده ی صحیح از آن ها در موفقیت هایمان سهم بسزایی دارند.

و به طور خیلی ساده جهاد اقتصادی یعنی روش استفاده ی صحیح در نوع خرج کردن هایمان؛ یعنی استفاده ی صحیح از داشته هایمان؛ و تصمیم درست در انتخابِ آنچه می خواهیم داشته باشیم.

پس استفاده ی صحیح از داشته هایمان یعنی برد وموفقیتِ ما.

و فرهنگ؛ که فقط به نوع پوشش و رفتار ما تمرکز ندارد؛ بلکه باز هم به نوع استفاده از ارزش های ما متمرکز است. که راه و روشی برای معرفی کردن شخصیتمان می باشد! و نشان دهنده ی این مورد که شخصیت ما استقبال کننده از چه نوع خصوصیات رفتاری، اخلاقی می باشد. و بازهم باید گفت:

پس انتخاب فرهنگی درست یعنی برد و موفقیتِ ما.

و قطعا وقتی پذیرفته ایم که در یک جامعه ی اسلامی سپری کنیم این را هم پذیرفته ایم که باید با قوانین آن کشور جلو رویم و از فرهنگ آن جامعه تبعیت نماییم.پس چه بهتر که نگذاریم فرهنگ زیبای ایرانی زیر چنگال های فرهنگ های غلط مانند غرب از بین رود؛ و ارزش هایمان رو به اتمام رسد.

سازمان دادن به اقتصاد و فرهنگ ملزم به یک مدیریت می باشد؛ و قطعا تمامی شخصیت ها و مسئولین و افراد دیگر به تخقق یافتن این شعار نقش بسزایی دارند.و حتی می توان گفت در کنار همت مسئولین برای پیشرفت در اقتصاد و پاربرجایی فرهنگ جامعه ،این مدیریت را می توان از خودمان شروع کرد و با یاددادن و آموزش به دیگران ، شعار سالمان را عملی نماییم.
برای رسیدن به اهدافمان و تحقق یافتن شعار ،نباید نگاهمان به حرکت دیگران باشد بلکه باید از خود شروع کرد.

قبل از هر چیزی باید این نکته را باید در نظر گرفت که قطعا پیش رفتن به سوی راهی که اقتصاد معنایی با درکی واقعی داشته باشد و فرهنگ جلوه ای به معنای حقیقی خود پیدا کند  نوع عمل کردن افرادی به نام مسئول و اشخاصی به نام افراد جامعه و بالخصوص بزرگ تر های خانواده نقش بسیار مهمی دارند.
ترویج نوع و روش کارکردها از سوی مسئولین و به ثبت رساندن راه های مختلف از سوی مسئولین برای کنترل اقتصاد.

و اثبات رسانیدن  این مورد که هر شخص در هر سنینی؛ 

و هر موقعیتی نقش مهمی در به سامان رساندن شعار سال دارد.

فرهنگ سازی در این مورد که هر عضو خانواده کمک به دیگری کند برای به هدف رساندن شعار سال و نادیده نگرفتن این مورد مهم.و در کنار این موارد عمل کردن مسئولین و مردم به وظایف خود.و قطعا یادگیری آن ها که می دانند به آنان که نمی دانند در پیش رفتن در راهی که شعار سال را عملی نمایند.
تحقق به شعار سال به نوع انتخاب های ما بستگی دارد. ما می توانیم با ارائه ی بسیاری از ایده های مفیدمان در تحقق یافتن روشی درست برای استفاده ی صحیح از اقتصاد و پابرجاماندن فرهنگمان موثر باشیم. قطعا هر فردی برای پیشرفت ایده ای دارد،عزم ملی یعنی به اشتراک گذاشتن ایده ها یمان و پیش رفتن در راه هایی که برای تحقق شعارمان نقش بسزایی دارند و ما توانایی داریم.

عزم ملی یعنی آنکه من هم سهمی دارم. 

پس باید تک تک افراد جامعه به هم کمک کنند؛ 

تا بتوانند از هرچه برایشان فراهم شد استفاده ی مفید را نمایند. 

و به خود یاد دهند؛ تا بر اصول فرهنگ پابرجا و ریشه دار ملت جامعه ی اسلامی جلو روند.

و این امر شدنیست؛ هم برای آنان که جایگاهشان در پشت میزهای مدیریت می باشد و هم برای آنان که در شغل خانه داری مشغول به فعالیت می باشند و هم برای کودکانی که آینده ای زیبا باید در انتظار آنها باشد. یعنی به حقیقت هم برای اقتصاد و هم برای فرهنگ اول از همه چیز اراده ی هر فرد بسیار حائز اهمیت می باشد و اینکه بداند ارزش هایی دارد به نام اقتصاد و فرهنگ که باید به درستی از آن ها استفاده نماید؛ زیرا در سرنوشت خودش و کشورش نقش بسزایی دارد.

باید دانست که روش صحیح از اقتصاد و فرهنگ یک جامعه، آن هم یک جامعه ی اسلامی که بر پایه ی قرهنگی اصیل صورت گرفته نشان دهنده ی نوع شخصیت اوست و نوع راهی که انتخاب کرده است که در رسیدن به موفقیت ها و شکست هایمان نقش بسزایی دارد.

اگر چندسالیست که به این موضوعات بی اهمیت شده ایم، بیاییم و اینبار حداقل برای خود ساختن کمی با تامل به جلو گام برداریم. و بدانیم که ما هم در تحقق یافتن شعار سال سهمی بسیار عظیم داریم.


دست نوشته ای از مدیریت وبلاگ(محدثه سادات حسینی)؛ 

با نگاه به راهکارهای تحقق شعار سال1393



برچسب‌ها: شعار سال93, اقتصاد و فرهنگ مقاوتی, شعار سال, تحقق به شعار سال, اقتصاد و عزم ملی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 مرداد1393 توسط محدثه سادات حسینی

به نام آفریگار مهربان....!


برای زنده ماندن بهانه میخواهد ؛ کسی تو را بهانه می کند و کسی معشوقه ات را.
و کسی فقط به دنبال بهانه می گردد برای عاشق شدن.
و قطعا این را همه می دانند ، که نهایت عشق تو هستی خدا و بس...
تو خود هستی و معشوقه ات هم ، آنکسی می باشد که آنقدر دوستش داری ،
که اثباتش را هویدا می کنی.
در اطرافم بسیارند آدم ها!
آن هایی که تو را فهمیدند ،  زندگی می کنند.
بسیارند آن هایی که تو را نخواستند بیابند ؛ و  معنای زندگی را هم نفهمیدند.
و بی شک آن عده از انسان ها که تو را فهمیدند ، هم عاشقت شدند و هم معشوقه ات خدا.....
چه بسیارند آنان که هستند و بی نامی هوایداشان کرده.
و چه بسیار  آنان که نیستند و آوازه شان در شهر هر روز می پیچد خدا.....
در اطرافمان چه بسیارند آدم ها ؛ آن هم  در نقش های متفاوت و در لباس های رنگارنگ....
و چه خوش رنگند خاکی پوشان گرگانم . تو آنقدر دوستشان داری
 که نامشان را در کتاب الهیت یاد کرده ای...
آن ها هستند خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان مهربان.
و به حقیقت آن ها هستند شهدای حق؛ در  شهر گرگان مهربان...!

(مزار شهدا؛امامزاده عبدالله گرگان) 

خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان مهربان ، آن ها که با صورت ها و سیرت های زیبایشان
هنوز که هنوز هست زنده اند....
زنده تر از من و زنده تر از تمامی آن هایی که در حال حاضر در دنیا تنفس می کنند....
سیاهی قلمم برای نوشتن از آن ها کم می آورد...
چطور شروع نمایم برای اینکه بگویم تو که بودی و که هستی؟!؟!
چطور می توانم برای دیگران از خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان مهربان  بازگو نمایم؟!؟!
و بگویم که به حقیقت آن ها زنده اند و هستند و بسیاری از رازها درون آن ها نهفته است....
خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان مهربان بسیارند و امشب قلمم از یکی از آن ها می نویسد...
بیایید و با دقت بیشتری به اطرافمان بنگریم تا ارزش ها را بیابیم.....

ای خاموش شده ی به حقیقت زنده
و ای برترینِ انسان ها.....
احساس پدری کردم از سویت ؛ وقتی که فهمیدم نامت علیست ،کنیه ات احمدی ، متولد5آبان1339 ،
نام پدرت محمد و از همه مهم تر سنی دارم نزدیک به فرزندت........
احساس کردم باید بیشتر و بیشتر دقت کنم تا به وظیفه ی دینی ام عمل نمایم ؛وقتی که فهیدم
از سن 7 ساگی به خاطر علاقه ات به مسادئل دینی با تمام اراده شروع به نماز خواندن کردی
 و هنوز که هوز هست همگان از اهمیت نماز در حضورت می گویند........
احساس کردم باید وظیفه شناس بشوم ؛ وقتی که فهمیدم بعد از پایان دوره ی ابتدایی ات
شرورع به گرفتن روزه هایت کردی...
احساس کردم باید روی رفتارم بیشتر دقت کنم ؛
وقتی که فهمیدم همه از خلق نیکو و تواضعت می گویند.....

  

احساس کردم باید ایستادگی کنم و مقاوم تر شوم ؛
و همت و اراده ام را بالا ببرم ؛وقتی که به گوشم رسید
که چند بار در جبهه ها شرکت کردی و چندین بار مجروح شدی ؛
اما هیچگاه از ادامه ی  رفتن به سوی هدفت و راه زیبایت دست برنداشتی........
من باید بیشتر به فکر اطرافیانم باشم؛زیرا تو تا می توانستی به خانواده و اطرافیانت کمک می کردی.
احساس کردم خیلی بی طاقتم ؛ وقتی که ویژگی تو را "صبر" دیدم ای  پدر.....
بسیار احساس کردم باید تلاش کرد برای خود ساختن ؛
وقتی که فهمیدم تا نهایت توانت  اهل کار و کوشش  بودی
و در بهداری ها بعنوان بهدار برای کارکردن سخت کوشش می نمودی.....

 

با مرور بر خاطراتت به یقین رسیدم که می شود ساده بود و بهترین شد........
و چقدر زیباست برایم که تو در سن 21 سالگی به حرف صحیح خانواده ات گوش دادی و با دخترعمویت مزدوج شدی و در همان سال هم بود که  به عضویت سپاه درآمدی...........
ای کسی که  پدری ات را حس می کنم ، فرزندت حدیثه را دیدی ولی در دنیا چشم هایت
نظاره گر بر علیرضایت نشد...

 

قطعا آن قدر درونت مردانگی را دیده بودند که در سال 1362 تو را اعزام به جبهه ها کردند.....
دلم بسیار گرفت ؛
وقتی که فهیدم در عملیات والفجر با اثابت ترکش به بازو و دست راستت دچار موج گرفتگی شدی....
و چه سخت و سخت تر آنگاه که فهمیدم در سال1364 در عملیات والفجر آنگاه که هم ی امدادگر ها از ترس فرار می کردند ، تو ایستادگی و مقاوت نمودی ؛ و حتی در جاده های ظلمت زده چراغی برای عبور دیگران شدی و در آن میان یکی از آن هایی که چراغش شده بودی  بخاطر ترسش و با فرارش ،
 به سرعتِ ماشین خود اضافه کردو از روی پای تو گذشت........
و چه غمگین و سوزناک است آن لحظه ی مجروحیتت و شرایط آن لحظه ها ؛فرود بمب های خوشه ای ، اثابت ترکش ها به دست و بدنت و توان نرسیدنت به سنگرها و آخرین تنفس هایت ای پدر......

احساس می کنم در لحظه ی شهادتت کنارت بودم؛

زیرا صدای فریادت که تا آخرین لحظه می گفتی:((مواظب باشید تا دشمن نفوذ نکند.)) در گوشم است.

احساس زیبایی دارم که گمان می کنم  به من نزدیکی و زنده تر از آنی که فکرش را نمایم ....
زیرا هم در امامزاده ی عبدالله گرگان کنار دوستانت به خاک سپرده شده ای... 

و هم از تو گفتن من را دگرگون ساخته ای پدر....
و اینگونه شدی شهید علی احمدی....

چند کلامی از از وصیت شهید احمدی:
" اگر در تکلیفمان کوتاهی کنیم نه حق حیات را ادا کردیم و نه حق خدا را."
"ارزش در کنار بودن را بدانید که شاید دیگر در آینده چنین سعادت ها  فرصت ها پیش نیاید."


شهید احمدی از دیدگاه اطرافیان:
مادر:
زمانی که می خواست به حج مشرف شو ، گفتیم : شما مستطیع نیستی و وضع مالی چندان خوبی نداری ؛صبر کن در آینده خواهی رفت.گفت:((آیا شما ضمانت می نید تا سال آینده زنده خواهم بود.))
خواهر:
بسیار مودب بود و برخوردی خاضعانه داشتدر مقابل خواسته های پدر و مادر هرگز جواب منفی نمی داد و در کارهای خانه و کشاورزی تا آنجا که از دستش برمی آمد کمک می کرد
محمد نادعلی:
در سال 1355 در داروخانه شفاء گرگان با او آشنا شدم.از همان دوران با دیگران خیلی فرق داشت.روحیه ی عجیبی داشت و در کنار کار،تحصیل می کرد و جوانی اماندار بود.

برای معرفی ات من فقط چند خط از داستان تو را نوشتم ؛
زیرا برگه ام گنجایش اینهمه زیبایی و وصف تو را ندارد....
من فقط چند خط از تو نوشتم و اوج گرفتم.من فقط چند خط را دیدم و عاشق شدم.....
برایمان دعا کن ای برترین ، ای زنده و ای حق و ای نام آور جهان......
و ای خاموش شده ی  به حقیقت زنده ی گرگان مهربان..!!!

"

دستنوشته اي از مديريت وبلاگ(محدثه سادات حسینی)؛ 

بر اساس مطالعاتي از  منابع ذكر شده


منابع:
لوح فشرده اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان گلستان.
توکلی ، یعقوب ، فرهنگامه جاودانه های تاریخ ،تهرا،تابان،1382.
پرونده فرهنگی، بنیاد شهید، زندگ نامه.
احمدی ، فاطمه ، سرگذشت پژوهی.
نادعلی،محمد،سرگذشت پژوهی.
احمدی،حاج علی ، خاطرات.
پرونده فرهنگی شاهد.
پرونده ایثارگران.
پایگاه خبری تحلیلی رادکانا 

 

 مسابقه گلستان بلاگ



برچسب‌ها: شهید علی احمدی, شهدای گرگان, شهید احمدی, شهید گرگان, شهدا
نوشته شده در تاريخ جمعه 17 مرداد1393 توسط محدثه سادات حسینی
تمامی حقوق مطالب برای ܓܨانتظارشهداܓܨ محفوظ می باشد