ܓܨانتظارشهداܓܨ
خاموش شدگانِ به حقیقت زنده...!
قالب وبلاگ

((به نام ایزد منان))

قلم نویسنده ی وبلاگ انتظار شهدا می خواهد اینبار کمی به اطراف جامعه ی کنونی بنگرد...!

بر خلاف بسیاری از باور های اشتباهمان در مورد واژه ی "شعار" ، باید گفت که با توجه به قوانین و فرهنگ جامعه ای که از آن تبعیت می کنیم ، شعار یعنی فریاد باورهایمان ؛ و یعنی با توجه به قرار گرفتن در میدان عمل ، آنجا که لزوم هست ، با تمامی اعتماد به نفسمان ، شعائر خود را عملی کردن.

متاسفانه برای بسیاری از انسان ها به تصور خودشان شعائر غیرقابل درک است و از آن دوری می کنند؛ زیرا بر این باورند که مخاطب شعائر، شخصیتیست با سنینی خاص.

عده ای هم بر اساس عقیده های متفاوت خود فقط به دنبال شنیدن شعارها هستند و بدون در نظر گرفتن نتایج عمل به آن ، با نهایت سعی خود به آن بی اعتنا می شوند.

و در کنار این دو دسته ، عده ای هم می باشند که شعائر را می شنوند و چون با تفکر و تحقیق به این باور رسیده اند که قطعا این شعار در جامعه ی اسلامی بر اساس تفکر و ریزبینی دقیق بوده و قطعا سرنوشت ساز می باشد ، با نهایت سعی و تلاش خود و اعتماد به دولت ، آن را عملی می سازند.

شما از کدام دسته می باشید؟
دسته ی اول ؟ دسته ی دوم ؟ و یا دسته ی سوم ؟

براستی چه میزان تفکر و درک از شعائر سال های کشوری که در آن زندگی می کنیم باید برایمان حائز اهمیت باشد؟
آیا عمل به شعائر ، به تعداد سال های زندگی مان بستگی دارد؟
آیا عمل به شعائر در پیشرفت های ما نقش بسزایی دارند؟
و آیا با گذشت سال ، شعائر سال های گذشته باید بلااستفاده شود؟

با نگاهی متفکرانه به این موضوع دست می یابیم که قطعا شعار هر سال در سال خودش معنای بسیاری و لزوم زیادی داشته و قطعا موفقیت های بسیاری داشته برای آنان که به آن شعار عمل نموده اند ؛ ولی این را هم خوب متوجه خواهیم شد که با گذشت سال ، شعارهای سال های پیش قدیمی نشده ؛ بلکه باید آن ها را در جایگاه خود حفظ نمود و دست بر نداشت از ادامه دادنِ عمل به شعائر .

 اما بررسی اینکه شعار امسال چیست

 به چه میزان حائز اهمیت است

 راهکارهای آن چه می باشد؟

قطعا در جامعه ی اسلامی که ما در آن زندگی می کنیم ، باتوجه به اهداف و ریزبین هایش و با اثبات موفقیت های کشور ، رهبر و فرمانده ی کل قوایش آنقدر تدبیر دارد که بتواند برای پیش بردن کشور به سوی موفقیت های بیشتر ، عمل به برخی از وظایف را لزومِ کار بداند.
و قطعا تحقق بخشیدن به شعار سال نه فقط در سرنوشت یک شخص بلکه در سرنوشت کل جامعه ی اسلامی تاثیرگذار است؛زیرا موفقیت سرنوشت کشور و یا ناموفقیتش را یک شخص نه بلکه تمامی مردم آن کشور احساس خواهند کرد.
پس قطعا به این موضوع دست خواهیم یافت که عمل کردن به شعار سال بر هر فرد آن جامعه با هر سنینی امریست لازم.

تحقق بخشیدن به شعائرهایمان آنجا عملیست که معنای آن را بفهمیم و بتوانیم از خود شروع کنیم و چشممان به عمل کرن و عمل نکردن دیگران نباشد.و دیگران را هم سوق دهیم به انجام در رسیدن به موفقیت ها.و عمل به راهکارها آنجا نتیجه می دهد که برای خود راهنکار بذاریم و برنامه ریزی داشته باشیم تا بتوانیم به موفقیت ها دست پیدا کنیم و در تحقق به شعار سال سهم عظیمی داشته باشیم.

جدا از تمامی تعصب هایمان و عقیده های شخصی که داریم ،

آیا تابحال به شعار امسال دقت کرده اید؟

دقت در جملات اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی؟!؟!؟!

اصلا اقتصاد چیست ؛ و فرهنگ به چه معنا می باشد؟!؟!؟!

اشتباه فکر نکنید ؛ اقتصاد فقط اشاره به اسکناس ها و سکه های دوروبرمان ندارد....بلکه با نگاه عمیق می توان گفت که اقتصاد یعنی تمامی ارزش هایی که با کار و تلاش به دست آمده اند ، آن اشیائی که در اطرافمان هستند و آن ها که روش استفاده ی صحیح از آن ها در موفقیت هایمان سهم بسزایی دارند.

به طور خیلی ساده اقتصاد یعنی روش استفاده ی صحیح در نوع خرج کردن هایمان؛یعنی استفاده ی صحیح از داشته هایمان ؛و تصمیم درست در انتخابِ آنچه می خواهیم داشته باشیم.

پس استفاده ی صحیح از داشته هایمان یعنی بردِ ما.

و فرهنگ ؛ که فقط به نوع پوشش و رفتار ما تمرکز ندارد بلکه باز هم به نوع استفاده از ارزش های ما متمرکز است.که راه و روشی برای معرفی کردن شخصیتمان می باشد....نشان دهنده ی این مورد که شخصیت ما استقبال کننده از چه نوع خصوصیات رفتاری،اخلاقی می باشد.و بازهم باید گفت:

پس انتخاب فرهنگی درست یعنی بردِ ما.

و قطعا وقتی پذیرفته ایم که در یک جامعه ی اسلامی سپری کنیم این را هم پذیرفته ایم که باید با قوانین آن کشور جلو رویم و از فرهنگ آن جامعه تبعیت نماییم.پس چه بهتر که نگذاریم فرهنگ زیبای ایرانی زیر چنگال های فرهنگ های غلط مانند غرب از بین رود ؛ و ارزش هایمان رو به اتمام رسد.
سازمان دادن به اقتصاد و فرهنگ ملزم به یک مدیریت می باشد؛ و قطعا تمامی شخصیت ها و مسئولین و افراد دیگر به تخقق یافتن این شعار نقش بسزایی دارند.و حتی می توان گفت در کنار همت مسئولین برای پیشرفت در اقتصاد و پاربرجایی فرهنگ جامعه ، این مدیریت را می توان از خودمان شروع کرد و با یاددادن و آموزش به دیگران ، شعار سالمان را عملی نماییم.
برای رسیدن به اهدافمان و تحقق یافتن شعار ، نباید نگاهمان به حرکت دیگران باشد بلکه باید از خود شروع کرد.
قبل از هر چیزی باید این نکته را باید در نظر گرفت که قطعا پیش رفتن به سوی راهی که اقتصاد معنایی با درکی واقعی داشته باشد و فرهنگ جلوه ای به معنای حقیقی خود پیدا کند ، نوع عمل کردن افرادی به نام مسئول و اشخاصی به نام افراد جامعه و بالخصوص بزرگ تر های خانواده نقش بسیار مهمی دارند.
ترویج نوع و روش کارکردها از سوی مسئولین
به ثبت رساندن راه های مختلف از سوی مسئولین برای کنترل اقتصاد.

و اثبات رسانیدن  این مورد که هر شخص در هر سنینی ؛

و هر موقعیتی نقشی مهمی در به سامان رساندن شعار سال دارد.

فرهنگ سازی در این مورد که هر عضو خانواده کمک به دیگری کند برای به هدف رساندن شعار سال و نادیده نگرفتن این مورد مهم.و در کنار این موارد عمل کردن مسئولین و مردم به وظایف خود.و قطعا یادگیری آن ها که می دانند به آنان که نمی دانند در پیش رفتن در راهی که شعار سال را عملی نمایند.
تحقق به شعار سال به نوع انتخاب های ما بستگی دارد.ما می توانیم با ارائه ی بسیاری از ایده های مفیدمان در تحقق یافتن روشی درست برای استفاده ی صحیح از اقتصاد و پابرجاماندن فرهنگامن موثر باشیم.قطعا هر فردی برای پیشرفت ایده ای دارد،عزم ملی یعنی به اشتراک گذاشتن ایده ها یمان و پیش رفتن در راه هایی که برای تحقق شعارمان نقش بسزایی دارند و ما توانایی داریم.

عزم ملی یعنی آنکه من هم سهمی دارم

پس باید تک تک افراد جامعه به هم کمک کنند ؛

تا بتوانند از هرچه برایشان فراهم شد استفاده ی مفید نمایند.

و به خود یاد دهند تابر اصول فرهنگ پابرجا و ریشه دار ملت جلو روند.

و این امر شدنیست ؛ هم برای آنان که جایگاهشان در پشت میزهای مدیریت می باشد و هم برای آنان که در شغل خانه داری مشغول به فعالیت می باشند و هم برای کودکانی که آینده ای زیبا باید در انتظار آنها باشد.یعنی به حقیقت هم برای اقتصاد و هم برای فرهنگ اول از همه چیز اراده ی هر فرد بسیار حائز اهمیت می باشد و اینکه بداند ارزش هایی دارد به نام اقتصاد و فرهنگ که باید به درستی از آن ها استفاده نماید؛زیرا در سرنوشت خودش و کشورش نقش بسزایی دارد.

باید داسنت که روش صحیح از اقتصاد و فرهنگ یک جامعه ، آن هم یک جامعه ی اسلامی که بر پایه ی قرهنگی اصیل صورت گرفته نشان دهنده ی نوع شخصیت اوست و نوع راهی که انتخاب کرده است که در رسیدن به موفقیت ها و شکست هایمان نقش بسزایی دارد.

اگر چندسالیست که به این موضوعات بی اهمیت شده ایم ، بیاییم و اینبار حداقل برای خود ساختن کمی با تامل به جلو گام برداریم.
و بدانیم که ما هم در تحقق یافتن شعار سال سهمی بسیار عظیم داریم.


"دست نوشته ای از مدیریت وبلاگ با نگاه به راهکارهای تحقق شعار سال1393"


برچسب‌ها: شعار سال93, اقتصاد و فرهنگ مقاوتی, شعار سال, تحقق به شعار سال, اقتصاد و عزم ملی
[ دوشنبه 20 مرداد1393 ] [ 14:47 ] [ محدثه سادات حسینی ] [ ]

به نام آفریگار مهربان....!


برای زنده ماندن بهانه میخواهد ؛ کسی تو را بهانه می کند و کسی معشوقه ات را.
و کسی فقط به دنبال بهانه می گردد برای عاشق شدن.
و قطعا این را همه می دانند ، که نهایت عشق تو هستی خدا و بس...
تو خود هستی و معشوقه ات هم ، آنکسی می باشد که آنقدر دوستش داری ،
که اثباتش را هویدا می کنی.
در اطرافم بسیارند آدم ها!
آن هایی که تو را فهمیدند ،  زندگی می کنند.
بسیارند آن هایی که تو را نخواستند بیابند ؛ و  معنای زندگی را هم نفهمیدند.
و بی شک آن عده از انسان ها که تو را فهمیدند ، هم عاشقت شدند و هم معشوقه ات خدا.....
چه بسیارند آنان که هستند و بی نامی هوایداشان کرده.
و چه بسیار  آنان که نیستند و آوازه شان در شهر هر روز می پیچد خدا.....
در اطرافمان چه بسیارند آدم ها ؛ آن هم  در نقش های متفاوت و در لباس های رنگارنگ....
و چه خوش رنگند خاکی پوشان گرگانم . تو آنقدر دوستشان داری
 که نامشان را در کتاب الهیت یاد کرده ای...
آن ها هستند خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان.
و به حقیقت آن ها هستند شهدای حق ؛ در  شهر گرگان مهربان.

(مزار شهدا؛امامزاده عبدالله گرگان) 

خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان ، آن ها که با صورت ها و سیرت های زیبایشان
هنوز که هنوز هست زنده اند....
زنده تر از من و زنده تر از تمامی آن هایی که در حال حاضر در دنیا تنفس می کنند....
سیاهی قلمم برای نوشتن از آن ها کم می آورد...
چطور شروع نمایم برای اینکه بگویم تو که بودی و که هستی؟!؟!
چطور می توانم برای دیگران از خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان  بازگو نمایم؟!؟!
و بگویم که به حقیقت آن ها زنده اند و هستند و بسیاری از رازها درون آن ها نهفته است....
خاموش شدگان به حقیقت زنده ی گرگان بسیارند و امشب قلمم از یکی از آن ها می نویسد برایمان...
بیایید و با دقت بیشتری به اطرافمان بنگریم تا ارزش ها را بیابیم.....

ای خاموش شده ی به حقیقت زنده
و ای برترینِ انسان ها.....
احساس پدری کردم از سویت ؛ وقتی که فهمیدم نامت علیست ،کنیه ات احمدی ، متولد5آبان1339 ،
نام پدرت محمد و از همه مهم تر سنی دارم نزدیک به فرزندت........
احساس کردم باید بیشتر و بیشتر دقت کنم تا به وظیفه ی دینی ام عمل نمایم ؛وقتی که فهیدم
از سن 7 ساگی به خاطر علاقه ات به مسادئل دینی با تمام اراده شروع به نماز خواندن کردی
 و هنوز که هوز هست همگان از اهمیت نماز در حضورت می گویند........
احساس کردم باید وظیفه شناس بشوم ؛ وقتی که فهمیدم بعد از پایان دوره ی ابتدایی ات
شرورع به گرفتن روزه هایت کردی...
احساس کردم باید روی رفتارم بیشتر دقت کنم ؛
وقتی که فهمیدم همه از خلق نیکو و تواضعت می گویند.....

  

احساس کردم باید ایستادگی کنم و مقاوم تر شوم ؛
و همت و اراده ام را بالا ببرم ؛وقتی که به گوشم رسید
که چند بار در جبهه ها شرکت کردی و چندین بار مجروح شدی ؛
اما هیچگاه از ادامه ی  رفتن به سوی هدفت و راه زیبایت دست برنداشتی........
من باید بیشتر به فکر اطرافیانم باشم؛زیرا تو تا می توانستی به خانواده و اطرافیانت کمک می کردی.
احساس کردم خیلی بی طاقتم ؛ وقتی که ویژگی تو را "صبر" دیدم ای  پدر.....
بسیار احساس کردم باید تلاش کرد برای خود ساختن ؛
وقتی که فهمیدم تا نهایت توانت  اهل کار و کوشش  بودی
و در بهداری ها بعنوان بهدار برای کارکردن سخت کوشش می نمودی.....

 

با مرور بر خاطراتت به یقین رسیدم که می شود ساده بود و بهترین شد........
و چقدر زیباست برایم که تو در سن 21 سالگی به حرف صحیح خانواده ات گوش دادی و با دخترعمویت مزدوج شدی و در همان سال هم بود که  به عضویت سپاه درآمدی...........
ای کسی که  پدری ات را حس می کنم ، فرزندت حدیثه را دیدی ولی در دنیا چشم هایت
نظاره گر بر علیرضایت نشد...

 

قطعا آن قدر درونت مردانگی را دیده بودند که در سال 1362 تو را اعزام به جبهه ها کردند.....
دلم بسیار گرفت ؛
وقتی که فهیدم در عملیات والفجر با اثابت ترکش به بازو و دست راستت دچار موج گرفتگی شدی....
و چه سخت و سخت تر آنگاه که فهمیدم در سال1364 در عملیات والفجر آنگاه که هم ی امدادگر ها از ترس فرار می کردند ، تو ایستادگی و مقاوت نمودی ؛ و حتی در جاده های ظلمت زده چراغی برای عبور دیگران شدی و در آن میان یکی از آن هایی که چراغش شده بودی  بخاطر ترسش و با فرارش ،
 به سرعتِ ماشین خود اضافه کردو از روی پای تو گذشت........
و چه غمگین و سوزناک است آن لحظه ی مجروحیتت و شرایط آن لحظه ها ؛فرود بمب های خوشه ای ، اثابت ترکش ها به دست و بدنت و توان نرسیدنت به سنگرها و آخرین تنفس هایت ای پدر......

احساس می کنم در لحظه ی شهادتت کنارت بودم؛

زیرا صدای فریادت که تا آخرین لحظه می گفتی:((مواظب باشید تا دشمن نفوذ نکند.)) در گوشم است.

احساس زیبایی دارم که گمان می کنم  به من نزدیکی و زنده تر از آنی که فکرش را نمایم ....
زیرا هم در امامزاده ی عبدالله گرگان کنار دوستانت به خاک سپرده شده ای... 

و هم از تو گفتن من را دگرگون ساخته ای پدر....
و اینگونه شدی شهید علی احمدی....

چند کلامی از از وصیت شهید احمدی:
" اگر در تکلیفمان کوتاهی کنیم نه حق حیات را ادا کردیم و نه حق خدا را."
"ارزش در کنار بودن را بدانید که شاید دیگر در آینده چنین سعادت ها  فرصت ها پیش نیاید."


شهید احمدی از دیدگاه اطرافیان:
مادر:
زمانی که می خواست به حج مشرف شو ، گفتیم : شما مستطیع نیستی و وضع مالی چندان خوبی نداری ؛صبر کن در آینده خواهی رفت.گفت:((آیا شما ضمانت می نید تا سال آینده زنده خواهم بود.))
خواهر:
بسیار مودب بود و برخوردی خاضعانه داشتدر مقابل خواسته های پدر و مادر هرگز جواب منفی نمی داد و در کارهای خانه و کشاورزی تا آنجا که از دستش برمی آمد کمک می کرد
محمد نادعلی:
در سال 1355 در داروخانه شفاء گرگان با او آشنا شدم.از همان دوران با دیگران خیلی فرق داشت.روحیه ی عجیبی داشت و در کنار کار،تحصیل می کرد و جوانی اماندار بود.

-------------------------------------------------------------
برای معرفی ات من فقط چند خط از داستان تو را نوشتم ؛
زیرا برگه ام گنجایش اینهمه زیبایی و وصف تو را ندارد....
من فقط چند خط از تو نوشتم و اوج گرفتم.من فقط چند خط را دیدم و عاشق شدم.....
برایمان دعا کن ای برترین ، ای زنده و ای حق و ای نام آور جهان......
و ای خاموش شده ی  به حقیقت زنده ی گرگان مهربان..!!!

"

"دستنوشته اي از مديريت وبلاگ ؛ بر اساس مطالعاتي از  منابع ذكر شده "
منابع:
لوح فشرده اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان گلستان.
توکلی ، یعقوب ، فرهنگامه جاودانه های تاریخ ،تهرا،تابان،1382.
پرونده فرهنگی، بنیاد شهید، زندگ نامه.
احمدی ، فاطمه ، سرگذشت پژوهی.
نادعلی،محمد،سرگذشت پژوهی.
احمدی،حاج علی ، خاطرات.
پرونده فرهنگی شاهد.
پرونده ایثارگران.
پایگاه خبری تحلیلی رادکانا 


موضوعات مرتبط: شهداي گرگان
برچسب‌ها: شهید علی احمدی, شهدای گرگان, شهید احمدی, شهید گرگان, شهدا
[ جمعه 17 مرداد1393 ] [ 1:25 ] [ محدثه سادات حسینی ] [ ]

"به نام عشق"

به نام معبود و به نام حق

به نام هستی و به نام تو که هستی

"به نام رب"

به نام آنکه تمام لحظه هایم را نظاره گر است....

من با تمامی وجودم تو را احساس خواهم کرد...........

آن روزی که هستی ام را از تو دانم ، آن روز تو را احساس خواهم کرد.....

خدایا..........خدایا.....خدایا..........

============================================

هر بار برای بهانه ای ...برای رفتنی....برای ماندنی...برای ارزشی..... نوشتم....نوشتم

بگذار اینبار برای تو بنویسم ای نازنینم.........ای عزیزترینم..............

بگذار بگویم از تو ...و کمی از ثانیه هایت را بازگو نمایم.........

بگذار اینبار سوی چشمانم را به سوی دستان تو و چشمان تو خیره نمایم.....

آه چقدر احساسش و چقدر تصورش سخت است برایم....

آه چقدر سخت است دیدن آن دستان تو..........

آن همه زحمت های عاشقانه ات......

ای تمام هستی .....

کجاست آن نگاه های زیبایت؟!؟!؟!؟

کجاست آن صحبت های عاشقانه ات؟!؟!؟!

کجاست آن صفای دلت؟!؟!؟!

آن خنده هایت؟!؟!؟

آن دعاهای زیبایت کجاست؟!؟!؟!

خانه ی مان تا بودی صفایی داشت......

بیا که خانه مان بی صفا شده....

بیا و بار دگر برایمان دستی بر دعا بردار...

چرا اینروزها اینگونه به من نگاه می کنی؟!؟؟!

چرا دیگر من را نمی شناسی؟!؟!؟!

چرا دیگر الماس های چشمانت نمی ریزند؟!؟!؟!

چرا دیگر سخن بر لبانت جاری نمی شود؟!؟!؟

خدایا................

ای عزیز.....و ای عزیزترینم.......

بعد از رفتن همدمت ، تو سال ها تنها شدی.....

چقدر سخت گذراندی لحظه هایت را ..................

و چه سخت بود نفهمیدن دیگران ......از لحظه های تو..............

و چه سخت بود که می دیدی غصه هایت را.......

و چه سخت که برخی لحظه هایت را نفهمیدند...........

چقدر حرف دارد دلم......

بگذار برای تو باشد این نوشته هایم...این لحظه ها ی ناب امشبم...و این احساس زیبا....

دعایم می کردی روز و شب.....

من امشب از ته دلم و از عمق وجودم دعایت می کنم....................

که خوب شوی............آن هم خوبِ دیروز من......................

تو بر جایگاهی هستی که دیگران تو را مراقبت می کنند....

این رورزها عجیب مریض شده ای...............

و عجیب دیگر ما را نمی شناسی......

عجیب درد داری......

ولی عجیب بی حس و حال شده ای و درد ها را عجیب احساس نمی کنی..........

ای مادر روزهای زیبا.....

بیا و دوباره صدایمان کن.........

که عجیب دلتنگ صدایت شده ام........

بیا که صدایت را چندروزیست که نشنیده ام.......

بیا و دوباره من را بشناس.....و دوباره نگاهم کن.......

بیا که دلم چند روزی است درگیر شده است با خود...........

آه خدا ...آه خدای من......از تو خواست آنچه را که دانی.....آنچنان کن که خواست......

 

پی نوشت:

کاش شود قدر آنان را تا که هستند بدانیم....نه آن که تا رفتنی شدند قدرانشان شویم.....

به خصوص دستان زحمت کش بزرگ ترهایمان را.....که بر حق برکتی دارد وجودشان برایمان......

 

==========================

عطری خوش تز از عطر صفای  تو نیست ای شهیدم:

==================

یک دعا:

خدایا دلهایمان را زلال کن.....

یک حدیث:

امام علی علیه السلام:

شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.

"مجموعه رسایل در شرح احادیثی از کافی ج 2 ،ص 241"

============

التماس دعای زیاد برای شفای همه ی مریضا....

به خصوص پدربزرگا و مادربزرگا....پدرا و مادرا.......

با آرزوی ظهور یار

و موفقیت و عاقبت بخیری برای هممون......

[ سه شنبه 27 خرداد1393 ] [ 22:9 ] [ محدثه سادات حسینی ] [ ]

به نام عشق عشاقان....!!!!

دلم هوایت را کرده است و بسی زیاد یادت کرده ام

دلم هوایت را کرده است و تو را می خواهم

دلم هوایت را کرده است و یک جرعه شراب از جنس محبت می خواهد

دلم هوایت را کرده است.....دلم هوایت را کرده است....

دست هایم دارند برای تو می نویسند و چشمانم به انتظار دیدن تو هست ، که پلک بر هم نمی زنند

دلم هوایت را کرده است و گوشه ی اتاقم یاد تو را کرده است......

هوای صفایت را کرده ام

هوای مهربانی هایت را

هوای معرفت وجودت را

هوایت خودت را ....هوای تو را کرده ام.....

بیا و دستانم را بگیر و مرا از هیاهوهای نفسانی ام رها ساز...

من درگیر شده ام...درگیر خود و درگیر دنیای فانی...

بیا و لحظه ای یادم کن....

بیا که این دل هوایت را کرده است

و جز تو ، خواهان هیچ کس نمی باشد........

و کلی حرف ها و دردو دل های دگر.....

بیا که دل هوایت را کرده است آقا................

یا امام رضا(ع).....................................

نقل قول از دیگر:

هوای دل بی تو سرده.....زلالم کن زلالم کن جون مادرت حلالم کن.....

کرامت کن کرامت کن من و لایقه شهادت کن من و از غصه راحت کن

من و لایقه شهادت کن امام رضا امام رضا........

============================

"برای شهدا"

دعایم کن.....که شرمنده نشوم.......

و بگذرم همانند خودت....

که گذشتی.....

همین..........!!!

============

مختص به عشق تو::

=====================

بی ربط نوشت:

از خدا خواستم تو را؛

نه برای خودت ؛

بلکه برای خودم ؛

و خدا تو را به من نسپرد ؛

چرا که تو برای خودت بودی....!!!!!

===================

و اگر فرصتی بود و یادتان بودیم ، التماس دعای زیاد...

التماس دعای فرج...........

دعا می کنم موفقیت از آنِ شما باشه...

عاقبت بخیر بشین

و به مقام شهادت دست پیدا کنبن...!

که قطعا "تصمیم" برای خوب بودن و خوب ماندن هم مهم است...!!!

[ پنجشنبه 1 خرداد1393 ] [ 20:36 ] [ محدثه سادات حسینی ] [ ]

به نام خالق یکتا...!!!

می گویند....:

دنیا دو روز است و گاهی یک شب هزار شب نمی شود.

دنیا دو روز است و گاهی یکبار بی احتیاطی به چشمی نمی آید

دنیا دو روز است و گاهی منطقِ خودمان همه ی کارهایمان را مثبت جلوه می دهد

دنیا دو روز است و گاهی دیده ها را نادیده می گیریم...

دنیا دو روز است

البته این ها همه گفته هاست و گاهی شده ها و گاهی اعتقادهایی شخصی.....

گاهی می فهمیم و گاهی به اصرار وانمود می کنیم که هیچ چیز را نمی دانیم

دنیا دو روز است.....

گاهی اشتباه می کنی و خود را عادت می دهی و قانع....

دنیا دو روز است ....

آری دو روز است این دنیا.....

و خوب ماندن و بد ماندنمان

نتیجه ی این دو روزه ی  ماندنمان را مشخص می کند....!!!

عمق وجودم به من می فهماند که من هیچم و او همه چیز است

عمق وجودم به من می فهماند که هرچه بدی به من رسید از خودم بود

و نهایت خوبی ها از او....

عمق وجودم است که غرورم را می شکند؛

تا به من بفهماند که گر او نخواهد هیچ چیز نمی شود

عمق وجودم است که به من می فهماند که از هر دست بدهم از همان دست هم خواهم گرفت

عمق وجودم است که به من می فهماند هیچ کس جز تو حققیتِ آدم را نمی فهمد....

عمق وجودم است که به من می فهماند که خوبی هایت را لایق نیستم

این عمق وجود من است که می داند لیوان خالی ام باید از جرعه ی محبتِ تو فقط پر شود

و بس....

این عمق وجودِ من است که به من می فهماند که احتیاط ،

شزطِ لازم برای زندگی کردنم می باشد.

عمق وجودم است که می فهماند به من ،  کسی هست که میلی ثانیه های مرا ضبط می کند.

و عمق وجودم است که به من ثابت می کند همه چیز را....

این عمقِ وجود من است....

پس نگرانی دلواپسی ها چرا؟؟؟!!!

با تمامی وجود می شود  تو را لمس کرد

می توان از تو گفت

از بزرگی ات و مهربانی و بخششت

و عاشقانه به تو عشق ورزید

و از صمیم قلب بیان کرد که:

"دوستت دارم"

دوستت دارم خدا......!!!

گاهی لمس می کنیم که آرزوهای دیگران را زودتر در حقمان برآورده می کنی...!!!

دلیلش را تو میدانی....!!!

آنگاه که دستانِ دوستانمان برای آرزوهای زیبایشان بالا می رود...

آنگاه تو برآورده کن ، آن آرزوهای زیبا را...

که تو قادری و عمق وجودم حقانیت تو را اثبات می کند...

و به من بفهمان بیش از آنکه به من بفهمانند.....

=====================

من همیشه مدیون تو هستم...!!!

گاهی آدم ها روزانه بدون هیچ خجالتی و خیلی هم بی جا برای هم عاشق می شوند.

عشق های زودگذر

آن ها را اسیر خود کرده است.

و اسیرِ اشتباه های خود شده اند.

و من با تمامی وجودم به تو می گویم که دوستت دارم...

این عشق پاک است و دوست دارم عاشقت باشم...

هرچه باشد اینجا از هواهای نفسانی ام دورم..... .

برایم دعا کن ای شهید....!!!

که من هنوزم که هنوز است ، در کوچه های زندگی ام مدیونِ تو هستم

و ملتمس دعای تو ؛ ای خوبِ زندگی من....!!!!


به یاد یار:

تا کی دل منــــ چشمـــــــ به در داشته باشد

ای کاشـــ کسیــــــ از توخبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توستـــ

از کوچه ما کاش گذر داشته باشد...

"یا صاحب الزمان ادرکنی"


التماس دعا...!!!

[ یکشنبه 7 اردیبهشت1393 ] [ 20:44 ] [ محدثه سادات حسینی ] [ ]
به نام خداوند مهربان

ممنون از حضور همه

-------------------------

این حوصله چیست که امروز من ندارمش؟

ندارمش؟

این حس و حال چیست که امروز ندارمش؟

ندارمش؟

این شوق و شادی چیست که امروز ندارمش؟

ندارمش؟

این سکوت چیست که اینروزها ندارمش؟

ندارمش؟

چقدر این روزها برای دلم می نویسم ...در برگه های مجازی....

با تو سخن گویم بهتر از با غریبه سخن گفتن

عاشق شده ام

عاشق دو چشم.....چشمانی باز و چشمانی بسته

عاشق شده ام

عاشق رفاقت و مردانگی

خیلی ها می گویند حرف هایم حرف های دلشان است

من اینروزها سرگردان شده ام

سرگردان و دغدغه ی رفتن را دارم

سرگردان بودنم هم خوب است و هم بد

گاهی خسته کننده می شود

دنیای مجازی و دنیای حقیقی ات

گاهی دنبال سکوت می گردی و گاهی دنبال تنهایی

گاهی اینطوری میشوی

شاید این میان همه بی تقصیر باشند ولی این خودت هستی که مقصری

نمی دانم این واژه ها از کجا آمدند

خدایا....امروز به تو فکر می کردم...خوب شد تو خودت خدایی خدا....خدایا چه صبری داری تو....خدایا .........اصلن حرف کم می آورم وقتی با تو سخن می گویم

خدایا..................

میگویند پر از دردم.....بخاطر درد هایم گاهی می ترسند به من نزدیک شوند....

آیا دردی که مرا به تو می رساند درد است خدا؟؟؟؟؟

آیا آنان خود بی دردند خدا؟؟؟؟

خدایا بعضی اوقات بدجور کلافه می شوم از خودم....از دیگران.....

خدایا.....واژه زیاد است....و این در ذهنم هست

که چه بودند ، چه هستند و چه رفتند آدم ها...

ولی آنکه زیبا به حرفم گوش داد فقط تو بودی و بس

آنکه تشکر کرد از من آن هم به معنای واقعی و همیشگی اش فقط تو بودی و بس

خدایا.....

آنقدر حرف است که برخی هایش در صفحه ام نمی گنجد............

همه سرزنش می کنند خود را....

خدایا آیا ثواب کردن منت کشی می خواهد؟؟؟

آیا آنکه بد می رود مقصر دیگریست؟؟؟؟

خدایا تو به من بگو...چرا من به فکر رفتنم نیستم؟؟؟؟

خدایا ....می خواهم سخن گویم...بخواند آنکه خوشش آید و عذر خواهم از آنکه خوشش نیاید...

ولی من همان بدنی هستم که روزی باید بی حس و حال شوم....

روزی باید جواب تمامی ثانیه های عمرم را بدهم....

روزی می شود که مرا می برند و آماده می کنند برای اینکه بگذارندم در خانه ای ابدی..................

آنروز نمی توانم چشمانم را باز کنم

نمی توانم سخنی به لب آوردم

آنروز ....................

خدایا هیچ یک به دردم نمیخوردند جز تو.................

خدایا تنهایم نذار.....

خدایا تنفس هایم دغدغه هایم را می شمارد....خدا بی دغدغه ام کن زودتر....

خدا نه من حرف آدم ها را می فهمم نه آن ها حرف مرا......

چنان سکوتی می خواهم به وسعت کویرش که مرا آرامش بخشد.....

خدایا هیچ کس مقصر نیست.....عاشق همه هستم..همه را دوست دارم...برایشان دعا می کنم.....

خدا یکسری هم از روی بیکاری ما را بازیچه ی اذیت های خود گرفته اند...خیالی نیست.....

هوا نمی خواهم...هوایم را نداشته باشید........خدا هوایم را دارد و بس مرا همین هوا داشتنش....

خدایا دوستت دارم......

"سکوت کویر"

---------------------

حیفم اومد پستم بوی عطر شهدارو نده....

پی نوشت:از ناامیدی بدم می آید....ولی تو کجا و من کجا...

من روی حرفم هستم.....مرگ بر ناامیدی

با من همیشه بمان ای شهید...تو با من نباشی ، دیگر من هم دوست ندارم باشم....

"سکوت کویر"


آرزوی ظهور یار و عاقبت بخیری برای همه

[ سه شنبه 26 آذر1392 ] [ 13:27 ] [ محدثه سادات حسینی ] [ ]

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ديدن روي تو و دادن جان مطلب ماست...
سلام.
منم مثل همتون يك عاشقم....
دنبال راه و رسم عاشقيم.....
اينكه از اولادپيغمبرم برام مايه ي افتخاره...
به وبلاگم خوش اومديد....
با دل مي نويسم تا انشالله به دل بنشينه...
1پيشنهاد:::سعي كنيم ناااميدنباشيم...
1دعا:::ظهورآقامون...سلامتي رهبرعزيزمون
1آرزو:::عاقبت بخيري براي هممون...
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب



در اين وبلاگ
در كل اينترنت